از نوشتن خیلی فاصله گرفتم
اما این روزها همه داشته هام اومدم لبه پرتگاه مغزم و اصرار دارن که پاشیده شن روی کاغذی ٬ جایی ....
اینکه تا لپ تاپ نباشه نمیتونم بنویسم که بهونه ی واضحی هست اما نمیدونم چطوری بنویسم از کجا شروع کنم
اصلن چی شد که من به تناسخ فکر کردم ؟
اولین اتفاق اولین جرقه دقیقا" چه زمانی بود ؟
نوشتن آسون نیست و اینکه فقط ثبت و رو کاغذ آوردن و در اشتراک گذاشتن نیست بعد از اون تازه شروع مشکلات بعدی هست و اینکه ممکنه چقدر مورد بازخواست قرار بگیرم....
تو باشگاه که هستیم هر وقت یه حرکتی آسون پیش میره بدون اینکه جاییت درد بیاد یعنی داری حرکت رو غلط میری ! و فقط زمانی که انجامش سخت میشه و نقاطی از بدنت درد میگیره نشون دهنده ی درست انجام شدنش ِ !
زندگی درست مثل ِ بدن می مونه.... درسته ؟